على محمدى خراسانى

176

شرح كفاية الأصول (فارسى)

همان گونه كه نفس و روح مجرّد است ، صفات و كمالات او نيز مجرّد مىباشد . و شاهد بر وجود طلب حقيقى آن است كه همه ما در نفس و جان خويش چيزهائى را طالب و خواهانيم و وجود اين خواستن‌ها را وجدان مىكنيم ، و لو به زبان نياوريم و ابراز نكنيم . 2 - طلب انشائى : طلبى است كه به وسيلهء صيغهء افعل انشاء مىشود . انشاء عبارتست از قصد حصول معنى به وسيلهء همين لفظ ، يعنى با همين گفتن ، طلبى را انشاء و ايجاد و اعتبار مىكند نه اينكه از واقعيّتى حكايت كند . 3 - طلب ذهنى يا مصداق ذهنى : وجود ذهنى يا تصوّر طلب همان است كه هر فردى از شنيدن كلمهء طلب به آن منتقل مىشود و معناى خواستن در ذهن او مىآيد و هر تصوّرى يك وجود ذهنى است . و نسبت ميان طلب حقيقى و طلب انشائى عموم و خصوص من وجه است : گاهى طلب حقيقى هست و مولى در دل شوق مؤكّد به انجام كارى دارد ؛ ولى طلب انشائى نيست ، يعنى آن خواست قلبى را به زبان نياورده و با صيغهء افعل انشاء و ابراز نمىكند . گاهى طلب انشائى هست و با اجراء صيغهء افعل انشاء طلب مىكند ؛ ولى طلب حقيقى نفسانى نيست ، يعنى هدفش واقعا انجام كار نيست ، بلكه به قصد امتحان و آزمايش يا اعتذار و مانند آن امر مىكند گاهى هم طلب حقيقى هست و هم طلب انشائى ، كه غالبا در او امر موالى به عبيد همين قسم وجود دارد ، يعنى واقعا كارى را طالب است و بدان شوق مؤكد دارد و بدنبال آن انشاء طلب مىكند و بدان امر مىنمايد . با توجه به اين مقدّمه ، مرحوم آخوند در جواب مىفرمايند : ( اوّلا در مبحث معانى حرفيّه و نيز در باب مشتق به مناسبت و نيز در بحث واجب مطلق و مشروط گذشت كه به نظر ما حروف و هيئات از حيث وضع با اسماء اجناس فرقى ندارند و همگى داراى عموم وضع و عموم موضوع له هستند . بنابراين مفاد هيئات هم عام و كلّى است و قابل اطلاق و تقييد هست . پس اگر قيدى نياورد با اينكه مىتوانست بياورد حمل بر اطلاق مىشود .